بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
864
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
جمع كنند و درين باب حديثى در سورهء الم نشرح مذكور شده كه « و عن احدهما عليه السّلام أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ و لايلاف سورة واحدة » و سبب نزول اين آيه چنانچه مفاد احاديث كافى كلينى و امالى شيخ طوسى است اين چنين است كه پادشاه حبشه ابرهة بن صباح ، و در قرب الاسناد از حضرت امام موسى عليه السّلام روايت كرده كه ابرهة بن مكسوم و در مجمع البيان گفته كه قاصد هدم كعبه ملك يمن ابرهة بن الصباح الاشرم بود و بعضى گفتهاند كه كنيت او ابو يكسوم بوده « 1 » و واقدى گويد كه قاصد انهدام كعبه جد نجاشى بود كه در زمان حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و إله پادشاهى حبشه به او تعلق داشت و بهر تقدير ابرهه با سواران جنگى و فيل سفيد عظيم الجثه كه دو دندان آن بدرّ و جواهر قيمتى ترصيع يافته بود و آن را محمود ميگفتند متوجه انهدام بنيان كعبهء معظمه گرديد و در راه لشگر حبشه بخيل اسبان عبد المطلب رسيدند چنانچه در اماليست و يا بگلهء شتران او برخوردند چنانچه در كافيست و همه را بغارت بردند و چون اين معنى بر پيشگاه خاطر عبد المطلب پرتو انداخت نزد پادشاه حبشه آمد و او از حسن و جمال عبد المطلب بشگفت آمده او را در سرير در پهلوى خود جاى داد و به جهت عرض تجمل فيل محمود را فرمود كه به نظر عبد المطلب بگذرانند آن فيل عاقبت محمود در برابر عبد المطلب به سجده افتاده و به زبان فصيح عربى سلام برو كرد و پادشاه اين معنى را حمل بسحر عبد المطلب نمود و گفت هر حاجتى كه دارى بگو تا آن حاجت برآورده شود عبد المطلب مطلب خود را كه رد خيل اسبان و يا گلهء اشتران است بعرض رسانيد پادشاه حبشه ازين سؤال بخشم آمده بعبد المطلب گفت كه تو از چشم من افتادى و تو را من بعد قدرى نزد من نيست زيرا كه من بواسطهء انهدام بنيان معبد تو و اجداد تو كه هم شرافت تو و هم شرافت اجداد تو وابسته به آن معبد است آمدهام و تو از من سؤال اين چنين امر سهلى ميكنى اگر از من درخواست ميكردى
--> ( 1 ) - او را پسرى « يكسوم » نام بود كه پس از « ابرهه » چند سال بر يمن سلطنت داشت - م